یلدا همیشه با یک تصویر در ذهن من زنده میشود: خانهی کوچک مادربزرگم. کرسی وسط اتاق، بوی پوست پرتقالی که روی بخاری خشک میشد، و ظرف بزرگ اناری که او با حوصله دانهدانه میکرد. به یاد دارم که آن شبها هیچکس نمیپرسید گوشیات کجاست، یا آخرین نوتیفیکیشنت چی بوده....
ادامه مطلب...